علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

45

تاريخ بيهق ( فارسى )

و در قصبه آمدند و هفت شبانروز مىكشتند مذكران را طفل و بالغ ، چه بمذهب خوارج اطفال حكم مادر و پدر دارند و جارى مجرى ايشان باشند ، كودكان را با معلم در مسجدها محصور مىگردانيدند « 1 » و مسجد بر سر ايشان فرود مىآوردند ، تا چنان شد كه در قصبه مذكر « 2 » نماند مگر كسى كه بگريخت يا غايب بود ، چنين گويند كه درين ايام حمزهء آذرك در سبزوار زيادت از سى هزار مرد و كودك پسرينه « 3 » بكشت . ما ذا اؤمل بعد آل محرق * تركوا منازلهم و بعد اياد اهل الخورنق و السدير و بارق * و القصر ذى الشرفات من سنداد ارض تخيرها لطيب مقيلها * كعب بن مامة و ابن ام دواد و لقد غنوا فيها بانعم عيشة * فى ظل ملك ثابت الاوتاد قاذا النعيم و كل ما يلهى به * يوما يصير الى بلى و نفاد جهان زير ايشان قدم سود « 4 » گشت * چه باغ و چه صحرا چه كوه و چه دشت تف تيغ هندى چو آتش شده * برين مردمان عيش نا خوش شده همه نيست گشتثد از آن رستخيز * چو ارزيز در آتش صعب تيز ازيشان « 5 » نيامد يكى را امان * ز كشتن نياسود او يك زمان و چون او بازگشت در قصبه مدت يك ماه « 6 » هيچ مرد نبود ، تا بعد از آن تنى چند از ضعفا كه سفر اختيار كرده بودند باز آمدند ، و لكن « 7 » بقية السيف انمى عددا و اكثر ولدا ، و تقدير ايزدى چنين است كه در دنيا هر اولى بآخرى باز بسته است و هر عمارتى به خرابى پيوسته ، و هر نظامى كه در عالم بود رقم فنا و زوال بر ناصيهء او كشيده‌اند .

--> ( 1 ) مىگرداندند . ( 2 ) هيچ مذكر . ( 3 ) پسرينه را . ( 4 ) نص ، سوز و در نب ، شور . ( 5 ) نص ، ازين سلن . ( 6 ) در مدت يك ماه در قصبه . ( 7 ) و ليكن .